قنوت

مرکز توزیع و نشر محتوای نماز

قنوت

مرکز توزیع و نشر محتوای نماز

قنوت

اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج

حدیث هفته:
الصَّلاهُ تَسوَدُّ وَجه الشَّیطان
نماز چهره شیطان را سیاه می کند.

نهج الفصاحه، ص ۳۹۶

صلوات

آخرین نظرات
  • ۳۰ فروردين ۹۷، ۱۱:۰۳ - گرافیست ارشد
    سپاسس
نویسندگان

پرسش و پاسخ نماز 4

يكشنبه, ۷ آبان ۱۳۹۶، ۰۸:۵۷ ب.ظ

---------------

 

فلسفه اذان و اقامه چیست؟

پاسخ اول: اذان، اعلام قوای مادی و ملکوتی در انسان برای حضور در پیشگاه خداوند و اقامه حاضر نمودن آن قوا در محضر حضرت دوست است. با تکبیرات اولیه، اعلام می کند که موجودات عاجزند از ثناگویی خداوند و با نفی هر الهی غیر از او، استحقاق داشتن ثنا را از غیر او نفی می کند و با شهادت به رسالت پیامبر ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ به مقام شامخ آن حضرت توسل می جوید. سپس اعلان مهیا شدن برای نماز می کند: «حیّ علی الصلاة»، سپس سرّ نماز را اجمالاً اعلان می کند: «حیّ علی الفلاح؛ حیّ علی خیر العمل» و آن گاه که فطرت را بیدار و قوا را مهیا کرد، تکبیر و تهلیل را تکرار می کند تا اعتراف به عجز، در قلب مستقر شود. آن گاه با اقامه، حقایق سابقه را تصدیق و تعمیق می کند و فطرت را باز متنبه می سازد و آن گاه که بنده به این جا رسید اعلان حضور می کند که «قد قامت الصلاة.(1)

پاسخ دوم: اذان، ندا کردن مردم و فرا خواندن آنها به سوی خداست و متذکر کردن آنها به حضرت حق است.(2)

1سر الصلاة، امام خمینی(ره)، ص 67؛ آداب نماز، حضرت امام (ره)، ص 122.

2 اسرار الحکم، ص 510.

فلسفه و حکمت نماز آیات چیست؟

پاسخ اول: از آنجا که علت واجب شدن نماز آیات اموری است که شباهت زیادی به وقایع زمان قیامت دارد، نماز آیات واجب شده است تا عاملی باشد برای اینکه انسان به یاد خدا و قیامت و وضعیت هولناک آن بیفتد و در نتیجه متذکر مرگ شده، به تقوا و عمل صالح بپردازد.(1)

پاسخ دوم: در حدیثی از امام صادق ـ علیه السلام ـ چنین آمده است: وقتی خداوند، اراده ترساندن و عذاب بندگانش را بکند خسوف و کسوف را ایجاد می کند. پس وقتی آن را دیدید به درگاه خداوند تضرع کنید و نماز بخوانید (تا از عذاب در امان باشی). (2)

پاسخ سوم: در وسائل الشیعه آمده است: برای کسوف نمازی قرار داده شده؛ زیرا کسوف از نشانه ها و آیات خداوند است، ولی معلوم نیست که آیا برای رحمت نازل شده یا برای دفع عذاب ... پیامبر ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ دوست می داشت که امت او در هنگام کسوف به درگاه خداوندِ خالق و راحم، تضرع کنند تا خداوند شر و ضرر کسوف را از آنها دفع کند؛ چنان که وقتی قوم یونس در هنگام کسوف به درگاه خداوند تضرع کردند خداوند عذاب را از آنها برداشت (3)

1اسرار الصلوة، شهید ثانی، ص 208.

2المقنعة، شیخ مفید، ص 208.

3وسائل الشیعه، ج 7، ص 483


از کجا بفهمیم نمازمان قبول شده است ؟

بهترین سخن، سخن خداست. خداوند متعال درباره قبولی نماز، معیاری را در قرآن بیان کرده است که با کمی دقت قابل فهم است. در آیه 45 سوره عنکبوت می فرماید: ان الصّلاة تَنْهی عن الفحشاء و المنکر

نشانه قبولی نماز، این است که انسان از گناه دوری کند؛ زیرا نماز باعث می شود که انسان به یاد خداوند باشد و این، باعث خوفِ از نافرمانی می شود.(1)

امام صادق ـ علیه السلام ـ در روایتی فرموده است: هر کس دوست دارد بداند نمازش قبول شده یا نه، ببیند که آیا نمازش او را از گناه و زشتی باز می دارد یا نه؟ پس به هر اندازه که نمازش او را از گناه باز بدارد به همان مقدار نمازش قبول واقع شده است (2)


قرآن می فرماید لا جناح علیکم ان تقصروا اشکالی ندارد در سفر نماز را شکسته بخوانید پس چرا همه فقها نماز را در سفر بصورت شکسته واجب می دانند ؟

قرآن می فرماید لا جناح علیکم ان تقصروا اشکالی ندارد در سفر نماز را شکسته بخوانید پس چرا همه فقها نماز را در سفر بصورت شکسته واجب می دانند  ؟

آیه 101 سوره نساء دلالت دارد بر اینکه مسافر باید نمازش را قصر (شکسته) بخواند. آنجا که می فرماید:

و اذا ضربتم فی الاْرض فلیس علیکم جناحٌ اَنْ تقصُرُوا من الصلوة

(هنگامی که سفر می کنید، گناهی بر شما نیست که نماز را کوتاه کنید )

در روایات اثبات شده است که «لیس جناح» در اینجا به معنی واجب بودن است همانگونه که در مورد سعی صفا ومروه همین تعبیر در قران آمده و این آیه را در کنار آیه مربوط به طواف خانه خدا قرار داده اند که مشخص می شود این لا جناح علیه ان یطوف بهما به معنای عدم وجوب نیست

درباره حکمت و فلسفه شکسته شدن نماز مسافر، در کتاب علل الشرایع و عیون اخبار الرضا، از امام رضا ـ علیه السلام ـ چنین نقل شده است:

نماز در سفر، شکسته شده است؛ زیرا نماز در ابتدا 10 رکعت بود که 7 رکعت، بعدها به آن افزوده شد؛ ولی خدای متعال در سفر تخفیف داده و آن زیادی را نخواسته است؛ به سبب اینکه برای مسافر در سفر ممکن است بجا آوردنش سخت شود؛ زیرا مسافر در سفر مشغول به امور اقامت و معیشت و مانند آن است؛ و این تخفیف خداوند از باب رحمت و لطف اوست ... تنها نماز مغرب است که شکسته نمی شود؛ زیرا نماز مغرب نمازی است که در اصل و در ابتدا یک بار شکسته شده و به 3 رکعت تبدیل گردیده. بنابراین دیگر نباید شکسته شود (1)

پی نوشت

1وسائل الشیعه، ج 8، ص 520، ح 11337؛ من لا یحضره الفقیه، ج 2، ح 1318؛ علل الشرایع، ص 323.

چرا باید در  هر نماز، حتماً سوره حمد خوانده شود؟

پاسخ اول: از امام رضا ـ علیه السلام ـ روایت شده است:

همانا مردم به قرائت قرآن در نماز امر شده اند تا قرآن مهجور و ضایع نگردد و نیز به سبب اینکه قرآن محفوظ باشد و از بین نرود و فراموش نشود؛ و همانا واجب شده که سوره حمد خوانده شود نه سوره های دیگر؛ زیرا هیچ سوره ای نیست که مانند سوره حمد، جامع تمام خیرات و حکمتها باشد (1)

پاسخ دوم: در روایتی از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل شده است: اسم اعظم خداوند در سوره فاتحة الکتاب پراکنده شده است (2)

پاسخ سوم: در روایتی از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل شده است: هر نمازی که در آن فاتحة الکتاب خوانده نشود ناقص است. (3)

نتیجه: سوره حمد، به سبب ویژگیهای منحصر به فردی که دارد، بر دیگر سوره ها مقدم است و بر آنها برتری دارد. از این رو در نماز، سوره حمد را می خوانیم.

پی نوشت

1 وسائل الشیعه، ج 6، ص 38، ح 7282.

2همان، ح 7284.

3 همان، ح 7285.

زکات دادن امام علی ـ علیه السلام ـ در رکوع نماز، با حضور قلب آن حضرت چگونه قابل جمع است؟

این مطلب مربوط به آیه 55 و 56 سوره مائده است:

«إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ، وَ مَنْ

یَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونَ»

سرپرست شما تنها خداست و پیامبر او و آنان که ایمان آورده اند؛ همانان که نماز را برپا می دارند و در حال رکوع، زکات می دهند. و کسانی که ولایت خدا و پیامبر و افراد با ایمان را بپذیرند (پیروزند؛ زیرا) حزب خدا پیروز است.

پاسخ اول: امام علی ـ علیه السلام ـ در نماز، از خود بیگانه می شدند نه از خدا، و زکات دادن در هنگام رکوع، توجه به خویشتن نیست، بلکه عین توجه به خداست؛ به عبارت دیگر عمل حضرت، در واقع، انجام دادن عبادت در ضمن عبادت است نه انجام دادن یک عمل مباح در ضمن عبادت؛ و به عبارت روشن تر آنچه با حضور قلب منافات دارد، توجه به مسائل مربوط به زندگی مادی و شخصی است، اما توجه به آنچه در مسیر رضای خداست، توجه به مسائل اخروی است که با روح عبادت و حضور قلب کاملاً سازگار است و آن را تأکید می کند. ذکر این نکته نیز لازم است که معنای غرق شدن در توجه به خدا این نیست که انسان، بی اختیار احساس خود را از دست بدهد؛ بلکه به معنای این است که با اراده خویش توجه خود را از آنچه در راه خدا و برای خدا نیست باز دارد.(1)

هیچ گونه مناجات و راز و نیازی غیر از نماز، فواید و آثار نماز را نخواهد داشت و صرف پاکی دل نیز ـ به فرض اینکه بدون نماز بتوان به آن رسید ـ برای انسان فایده ای نخواهد داشت.

پاسخ دوم: زکات دادن موجب کمال است و حضرت در این عمل، میان عبادت روحی و بدنی با عبادت مالی یعنی انفاق جمع کرده است. آن التفاتی که مانع حضور قلب می شود توجه به امور دنیوی است وگرنه توجه به عمل خیر، عبادت در عبادت است و موجب کمال می باشد؛ مثلاً اگر انسان در نماز برای از دست دادن عزیزی گریه کند، نمازش باطل است، ولی اگر در حال نماز، برای شوق و اشتیاق به حق و یا خوف از خدا گریه کند، موجب کمال و فضیلت است.(2)

پی نوشت

1تفسیر نمونه، ج 4، ص 428.

2شبهای پیشاور، ص 453.

زکات دادن امام علی ـ علیه السلام ـ در رکوع نماز، با حضور قلب آن حضرت چگونه قابل جمع است؟

این مطلب مربوط به آیه 55 و 56 سوره مائده است:

«إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ، وَ مَنْ

یَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونَ»

سرپرست شما تنها خداست و پیامبر او و آنان که ایمان آورده اند؛ همانان که نماز را برپا می دارند و در حال رکوع، زکات می دهند. و کسانی که ولایت خدا و پیامبر و افراد با ایمان را بپذیرند (پیروزند؛ زیرا) حزب خدا پیروز است.

پاسخ اول: امام علی ـ علیه السلام ـ در نماز، از خود بیگانه می شدند نه از خدا، و زکات دادن در هنگام رکوع، توجه به خویشتن نیست، بلکه عین توجه به خداست؛ به عبارت دیگر عمل حضرت، در واقع، انجام دادن عبادت در ضمن عبادت است نه انجام دادن یک عمل مباح در ضمن عبادت؛ و به عبارت روشن تر آنچه با حضور قلب منافات دارد، توجه به مسائل مربوط به زندگی مادی و شخصی است، اما توجه به آنچه در مسیر رضای خداست، توجه به مسائل اخروی است که با روح عبادت و حضور قلب کاملاً سازگار است و آن را تأکید می کند. ذکر این نکته نیز لازم است که معنای غرق شدن در توجه به خدا این نیست که انسان، بی اختیار احساس خود را از دست بدهد؛ بلکه به معنای این است که با اراده خویش توجه خود را از آنچه در راه خدا و برای خدا نیست باز دارد.(1)

هیچ گونه مناجات و راز و نیازی غیر از نماز، فواید و آثار نماز را نخواهد داشت و صرف پاکی دل نیز ـ به فرض اینکه بدون نماز بتوان به آن رسید ـ برای انسان فایده ای نخواهد داشت.

پاسخ دوم: زکات دادن موجب کمال است و حضرت در این عمل، میان عبادت روحی و بدنی با عبادت مالی یعنی انفاق جمع کرده است. آن التفاتی که مانع حضور قلب می شود توجه به امور دنیوی است وگرنه توجه به عمل خیر، عبادت در عبادت است و موجب کمال می باشد؛ مثلاً اگر انسان در نماز برای از دست دادن عزیزی گریه کند، نمازش باطل است، ولی اگر در حال نماز، برای شوق و اشتیاق به حق و یا خوف از خدا گریه کند، موجب کمال و فضیلت است.(2)

پی نوشت

1تفسیر نمونه، ج 4، ص 428.

2شبهای پیشاور، ص 453.

چرا باید نماز ها را در اوقات معینی بجا آورد و چرا در بعضی اوقات فضیلت بیشتری دارد؟

از این پرسش، چند پاسخ داده شده است:

پاسخ نخست:

از امام حسن ـ علیه السلام ـ روایت شده است که فرمود:

عده ای از یهود نزد پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ آمدند و داناترین آنها درباره مسائلی از آن حضرت پرسش کرد؛ یکی از پرسشها این بود که گفت: "بفرمایید تا بدانم به چه دلیل خداوند عز و جل، این نمازهای پنج گانه را در طول شبانه روز در پنج نوبت بر امت تو مقرر فرمود؟" پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ فرمود: "خورشید را در هنگام زوال، حلقه ای است که به آن داخل می شود(1) و در این هنگام، هر چه در میان عرش (آسمان) و زمین است به تسبیح و تحمید پروردگارم ـ جل جلاله ـ زبان می گشاید و این همان ساعتی است که پروردگارم ـ جل جلاله ـ صلوات و رحمت و برکات خود را بر من نازل می فرماید و در این موقع بر من و امتم نماز ظهر را واجب کرده و فرموده است: "أقم الصلوة لدلوک الشمس الی غَسق اللیل"(2) و این ساعتی است که در روز قیامت جهنم را در صحرای محشر می آورند. پس هیچ مؤمنی نیست که آن ساعت به نماز ایستاده باشد مگر آنکه خداوند بدنش را بر آتش حرام سازد؛ اما نماز عصر، همان ساعتی است که حضرت آدم ـ علیه السلام ـ در آن وقت از شجره ممنوعه تناول کرد و خداوند عز و جل او را از بهشت بیرون راند. پس خداوند فرزندان و ذریه او را به خواندن این نماز (عصر) تا روز قیامت امر و آن را برای امت من اختیار فرمود و این نماز از محبوب ترین نمازها نزد خداوند است و مرا به محافظت آن از میان نمازها سفارش فرموده است؛ نماز مغرب همان ساعتی است که خداوند ـ عز و جل ـ بر آدم ـ علیه السلام ـ بخشود و توبه او را در آن موقع قبول کرد ... و این سه رکعت نماز را بر امت من واجب فرمود و این ساعتی است که دعا در آن مستجاب می شود و پروردگارم به من وعده فرمود که هر کس در آن موقع در پیشگاهش دعا کند دعایش را مستجاب فرماید. همین طور نماز عشاء یا نماز خفتن؛ همانا قبر را تاریکی و سیاهی عظیمی است و روز قیامت را نیز تاریکی هولناکی است، پس پروردگارم ـ عز و جل ـ به من و امتم امر فرموده که این نماز (عشاء) را بجا آوریم تا روشنی بخش قبرهایمان باشد و نیز برای اینکه به من و امتم نوری در گذشتن از صراط کرامت فرماید و هیچ قدمی نیست که در راه رفتن برای نماز عشاء برداشته شود مگر اینکه خداوند عز و جل آن بدن را بر آتش حرام سازد و این نمازی است که خداوند تعالی برای پیامبران مرسل پیش از من اختیار فرمود. اما نماز صبح؛ وقتی خورشید از میان دو شاخ (یا فرق سر) شیطان طلوع می کند، پروردگارم مرا امر فرموده که قبل از طلوع خورشید، نماز صبح را بجای آورم و پیش از آن که کافران آفتاب را سجده آورند امت من خداوند عز و جل را سجده کنند (3)

پاسخ دوم:

امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود:

هنگامی که آدم ـ علیه السلام ـ از بهشت رانده شد و به زمین هبوط کرد لکه سیاهی در صورت او پیدا شد و از سر تا پای او را فرا گرفت؛ آن حضرت به سبب این لکه سیاه که بر تمامی اندامش پدید آمده بود بسیار اندوهگین و گریان شد، پس جبرئیل نزد آن حضرت آمد و به او گفت: ای آدم چه چیز تو را چنین به گریه انداخته است؟ جواب داد: از این سیاهی که در بدنم پیدا شده گریانم. جبرئیل گفت: ای آدم برخیز و نماز کن که این، وقتِ نماز نخستین است. پس آدم برخاست و نماز گزارد، آن سیاهی تا گردن او رسید (از صورت او تا گردنش از سیاهی پاک شد) بار دیگر جبرئیل در نوبت نماز دوم نزد آدم آمد و به او گفت: ای آدم برخیز و نماز بخوان که این، زمانِ نماز دوم است، آدم برخاست و نماز گزارد و آن سیاهی تا ناف او پایین آمد، باز جبرئیل در وقت نماز سوم نزد او آمد و گفت: ای آدم برخیز و نماز بخوان که این، هنگام نماز سوم است. آدم برخاست و نماز گزارد و آن سیاهی به زانوهای او رسید. بار دیگر جبرئیل در وقت نماز چهارم آمد. آدم برخاست و نماز خواند و همچنین وقت نماز پنجم باز آمد و گفت: وقت نماز پنجم شد. آدم نماز خواند و به کلی از آن سیاهی که سراپایش را فراگرفته بود بیرون آمد. پس حمد و ثنای خداوند متعال را به جای آورد. در این هنگام جبرئیل به آدم گفت: ای آدم! حال فرزندان تو در مورد این نمازها همانند وضع تو می باشد؛ هر کس از فرزندان تو که در هر شبانه روز پنج نوبت نماز مقرر را بخواند از گناهان خارج می شود آنچنان که تو از این لکه سیاه بیرون آمدی. (4)

پاسخ سوم

از حضرت امام رضا ـ علیه السلام ـ روایت است که به فضل بن شاذان فرمود:

چنانچه کسی بپرسد که، چرا نماز در این اوقات (اوقات معین و مخصوص) بدون تقدم و تأخر واجب شده است، جواب این است که این اوقات برای همه مردم روی زمین معلوم و واضح است و عالِم و جاهل آن را به چهار وقت می شناسند: غروب آفتاب خود آشکار و معلوم است که در آن، نماز مغرب واجب شده است و فرو رفتن سرخی آفتاب (شفق) پس از غروب خورشید معلوم و مشهور است که آن وقت نماز عشاء است؛ و همچنین طلوع فجر روشن و آشکار است و آن، وقت نماز صبح است و زوال شمس نیز آشکار و معلوم است و در آن ظهر واجب می شود و برای عصر وقت مخصوص و معینی مانند نمازهای دیگر است و وقت آن پس از انجام ظهر است. و علت دیگر، اینکه خداوند دوست داشته که بندگانش قبل از هر کاری، ابتدا طاعت خداوند را انجام دهند؛ پس ایشان را در اول طلوع روز، امر کرده است که به عبادتش بپردازند و سپس در پی کار و روزی خویش روند و امر دنیای خود را اداره کنند، پس در این وقت نماز صبح را بر ایشان واجب کرد و چون نیم روز شود از کار دست کشند و آن وقتی است که مردم به جای خود بازگردند و لباس از تن به در آرند و بیاسایند و به خوردن مشغول شوند و استراحت کنند و در چنین هنگامی خداوند آنان را امر فرموده که ابتدا به ذکر و عبادت او بپردازند، از این رو ظهر را بر ایشان واجب کرده است تا به آن آغاز نمایند و سپس به کارهای دیگر بپردازند و چون امور شخصی را انجام دادند و خواستند پی کار و کسب خود روند باز دستور نماز عصر را داده که آن را انجام دهند، و سپس به کاری که در نظر دارند رهسپار گشته و به اصلاح آن امر دنیایی خود پردازند، و چون شب شد، لباس از تن بیفکنند و به جایگاه و منزل بازگردند، پیش از هر کار باید به عبادت و ذکر پروردگارشان ابتدا کنند و بعد به امور دیگر بپردازند، از این رو نماز مغرب را بر ایشان واجب فرمود، و چون وقت استراحت و خواب آید و از کوشش فراغت یافتند خداوند دوست داشته است که در آغاز به عبادت و طاعت او پردازند، سپس در پی اموری که می خواهند انجام دهند روند و آنچنان باشند که ابتدا کرده باشند در هر فصلی از ساعات شبانه روز به طاعت و پرستش او، و از این جهت در این وقت نماز عشاء را واجب کرد. پس چون این دستور را به کار بندند او را فراموش نخواهند کرد و از او غافل نخواهند شد و در این صورت دلهایشان سخت نگردد و رغبتشان نکاهد و اگر کسی بگوید: وقتی معین برای عصر نیست، مانند اوقات نمازهای دیگر، چرا آن را بین ظهر و مغرب قرار داد و میان عشاء و صبح، یا میان صبح و ظهر قرار نداد؟ جواب این است: برای آن که هیچ وقتی برای مردم از ضعفاء و از کار بر کناران و اقویا و کارگزاران آسان تر و راحت تر و مناسب تر برای نماز عصر از این وقت معین نیست، زیرا مردم همگی از اول روز به تجارت و معامله و آمد و رفت و کار و کوشش در رفع حوائج خود، و فعالیت در بازارهای کسب مشغول اند، پس خداوند نخواست که آنان را از به دست آوردن روزی به کار دیگر مشغول کند ... نیز مردم همگی قادر به شب خیزی نیستند و آن را درست هم درک نمی کنند و وقت آن در نیمه های شب اگر باشد، بیدار نمی شوند، هر چند واجب باشد و امکانش هم برای ایشان بسیار کم است، پس خداوند بر آنان آسان گرفت و نماز عصر را در سخت ترین ساعات شبانه روز مقرر نفرمود؛ بلکه وقت آن را در راحت ترین هنگام قرار داد، چنان که خداوند ـ عز و جل ـ خود فرموده است: یرید اللّه بکم الیُسر و لا یریدُ بکم العُسر (5)

پاسخ چهارم:

از امام رضا ـ علیه السلام ـ نقل شده است که فرمود:

افضل اوقات سه وقت است: هنگام زوال خورشید (ظهر) و پس از آن مغرب، و هنگام سحر؛ پس خداوند دوست داشت که برای قرب به او در این اوقات سه گانه نماز به جای آورده شود (6)

 پی نوشت

1 ظاهراً منظور از حلقه، همان خط یا دائره فرضی نصف النهار است و اگر چنین باشد زوال شمس نسبت به شهرها و بلاد مختلف که طول جغرافیایی آنها روی کره زمین اختلاف دارد متفاوت است. از این رو زوال به وقت معین ـ چنان که از ظاهر عبارت استفاده می شود ـ اختصاص ندارد و با توجه به همین اختلاف است که اوقات نماز در بلاد مختلف با هم تفاوت دارد.

2 یعنی نماز را از وقت زوال خورشید تا نیمه شب بپادار.

3 من لایحضره الفقیه، کتاب الصلاة، ص 317 ـ 320.

4همان، ص 320 الی 321.

5 عیون اخبار الرضا ـ علیه السلام ـ ، ج 2، ص 230 ـ 277.

6همان، ص 231.

چرا باید با وضو یا غسل وارد نماز شویم ؟


پاسخ اول: در کتاب علل الشرایع و عیون اخبار الرضا از امام رضا ـ علیه السلام ـ نقل شده است که حضرت در آن، فلسفه وضو را چهار امر دانسته است:

1ـ «لأن یکون العبدُ طاهراً اذا قام بین یدی الجبّار عند مناجاته.» «پاک بودن بنده هنگام ایستادن در مقابل خدا.»

2ـ «نقیّاً من الأدناس و النجاسة.» «پاکیزه شدن از آلودگیها و نجاسات.»

3ـ «مع مافیه من ذهاب الکسل و طرد النعاس.»؛ «در وضو، از بین رفتن کسالت و جلوگیری از حالت خواب آلودگی است.»؛

4ـ «و تزکیة الفؤاد للقیام بین یدی الجبار.»؛ و پاک کردن قلب برای حضور در محضر خدای جبّار (1)

پاسخ دوم: خدا به وضو امر کرده است؛ زیرا اعضاء وضو، مباشرت با امور دنیایی دارد و بر اثر مباشرت، کدورتهای دنیوی به خود می گیرند؛ پس لازم است وقتی انسان به امر اخروی ای مثل نماز رو می آورد آن کدورتها را پاک کند. اما امر به شستن «صورت» شده، زیرا اکثر حواس ظاهر که امور دنیایی با آنها انجام می شود، در «صورت» است (چشم ـ دهان ...) و امر به شستن «دستها شده؛ زیرا انسان در اکثر احوال، با این دو، به امور دنیایی مشغول می شود و امر به مسحِ «سر» شده؛ زیرا در آن، قوه مفکره ای است که با آن، قصد امور دنیوی می شود و در نهایت امر به مسح پاها شده؛ زیرا انسان با آنها در پی امور دنیوی می رود.(2)

پاسخ سوم: رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ در روایتی مفصل فرمود:

شستن صورت در وضو؛ یعنی خدایا هر گناهی که با این صورت انجام دادم آن را شست و شو می کنم که با صورت پاک به جانب تو عبادت کنم و پیشانی پاک بر خاک بگذارم. شستن دستها در وضو؛ یعنی خدایا از گناه، دست شستم و گناهانی را که با دستم مرتکب شده ام، دستم را از آنها تطهیر می کنم. مسح سر در وضو؛ یعنی خدایا از هر خیال باطل و هوس خام که در سر پرورانده ام سرم را تطهیر می کنم و آن خیالهای باطل را از سر برون می رانم. مسح پا؛ یعنی خدایا من از رفتن به مکانهای ناروا پا می کشم و این پا را از هر گناهی که با آن انجام داده ام تطهیر می کنم.

اگر کسی بخواهد نام مبارک حق تعالی را بر زبان جاری کند، باید دهان را تطهیر کند. مگر می شود با دهان ناشسته انسان، نام خدا را ببرد؟ باید دهان را با آب مضمضه کند و بشوید. این گوشه ای از اسرار وضو گرفتن است. اگر ما می بینیم که از نماز و از عبادت لذت نمی بریم برای آن است که به این اسرار آشنا نیستیم. آنها که از عبادت لذت می برند چیزی را به این عبادت تبدیل و تعویض نمی کنند. (3)

پاسخ چهارم: در روایتی از امام رضا ـ علیه السلام ـ نقل شده است:

علت وضو، این است که انسان در نماز، می خواهد با اعضای ظاهرش که همان اعضای وضوست در مقابل خداوند بایستد و فرشتگان را ملاقات کند، پس شستن صورت برای سجده و خضوع در آن است؛ شستن دو دست به سبب آن است که آنها را به درگاه خدا بالا می برد و پایین می آورد و با آن دو کف، رغبت و رهبت و تبتّل (حرکت دست، که نشانه خوف و امید و طلب و عبودیت است) انجام می دهد و مسح سر و روی دو پا برای این است که ظاهر و آشکار و برهنه است و در جمیع حالات نماز، با این سه استقبال کند و رو به حق بایستد. (4)

پاسخ پنجم: در روایتی نقل شده که یکی از یهودیان از پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ سؤال کرد به چه دلیل در وضو باید این چهار عضو را شست و حال اینکه این مواضع، تمیزترین اعضای بدن است؟ حضرت فرمود:

وقتی شیطان حضرت آدم را وسوسه کرد، حضرت آدم به آن درخت نزدیک شد و به آن نگاه کرد، و با این کار آبرویش رفت، سپس ایستاد و به طرف آن درخت رفت و این اولین خطای او بود؛ سپس با دست از میوه آن درخت خورد که با این کار لباسهایش از بدنش افتاد، پس دستش را بالای سرش گذاشت و گریست و آنگاه توبه کرد، از این رو خداوند بر او و نسل او واجب کرد که این چهار عضو را تطهیر کنند. (5)


پاسخ اول: در غسل به شستن تمام بدن امر شده است؛ زیرا پست ترین حالات انسان و شدیدترین حالتِ تعلق دنیویِ انسان، حالت جماع کردن است و از آنجا که بر تمام قسمتهای بدن، جنابت پخش می شود، لازم است برای پاک شدن از این جنابتِ فراگیر، همه بدن شسته شود؛ از این رو پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ فرمود: «ان تحت کل شعرة جنابة.»؛ همانا زیر هر مویی جنابتی است. (6)

پاسخ دوم: در روایتی از امام رضا ـ علیه السلام ـ نقل شده است:

علت غسل جنابت، پاکیزگی و نظافت، و پاک کردن انسان خود را از منی و تطهیر کردن سایر قسمتهای بدن است؛ زیرا جنابت از تمام اعضا خارج می شود، پس تطهیر تمام بدن بر او واجب شده است.(7)

معنای غرق شدن در توجه به خدا این نیست که انسان، بی اختیار احساس خود را از دست بدهد؛ بلکه به معنای این است که با اراده خویش توجه خود را از آنچه در راه خدا و برای خدا نیست بازدارد.

علت غسل عیدین و جمعه و دیگر غسلها آن است که انسان با آنها، پروردگار خود را تعظیم کرده بزرگ می دارد و نیز به سبب آنها متوجه به خداوند کریم و بزرگوار خود می شود و از خداوند درخواست آمرزش می کند و نیز به سبب اینکه روز عید برای مردم شناخته شده، خداوند غسل این روزها را بزرگداشت و تفضیل آنها بر دیگر روزها قرار داد و علت غسل جمعه، طهارت و پاکی بنده تا جمعه دیگر است.

علت غسل میت این است که میت را غسل دهند تا از آلودگیها و امراضی که داشته، پاک شود؛ زیرا میت با فرشتگان ملاقات می کند و با اهل آخرت همنشین می گردد. پس چه نیکوست وقتی بر خدا وارد می شود و پاکان را ملاقات می کند، با طهارت و نظیف باشد تا مورد درخواست رحمت و شفاعت واقع شود. و دیگر اینکه، برای پاک شدن از آن منی ای که از آن آفریده شده، و در هنگام مرگ از بدن او خارج می شود و جنب می گردد، غسل لازم است.

علت غسل مس میت، طاهر شدن شخص است از چرک و پلیدیهایی که به جهت مس کردن میت به او رسیده؛ زیرا شخصی که از دنیا رفته، روحش از او مفارقت کرده و بیشتر میکربها در پیکر او باقی می ماند، پس باید پس از تماس با او، تطهیر انجام شود.(8)

پاسخ سوم: علت اینکه در جنابت باید همه بدن را شست این است که «حالت جنابت یک حالت موضعی نیست؛ چرا که اثر آن در تمام بدن بروز می کند و همه سلولهای بدن در این وضعیت سست می شوند و این نشانه تأثیر فراگیر آن بر تمام بدن است. براساس تحقیقات دانشمندان دو رشته اعصاب نباتی به نام سمپاتیک و پاراسمپاتیک در سراسر بدن گسترده شده اند؛ وظیفه اعصاب «سمپاتیک»، تند کردن و پاراسمپاتیک، کند کردن فعالیتهای بدن است. از تعادل فعالیتهای این دو رشته عصبی، بدن به صورت یکنواخت کار می کند. گاهی فعالیتهایی در بدن رخ می دهد که این تعادل را به هم می زند، از جمله این فعالیتها، لذت جسمی است که تعادل طبیعی و سلسله اعصاب را مختل می کند و در این صورت یکی از اقداماتی که می تواند اعصاب سمپاتیک را به کار وادارد و تعادل را برقرار سازد، تماس آب با بدن است. از این رو شارع، حکم فرموده است که در حین جنابت همه اعضای بدن، با دستور ویژه شسته شود و در پرتو اثر حیاتی آب، تعادل کامل بین سلسله اعصاب ایجاد گردد.(9)

1 وسائل الشیعه، ج 1، ص 368، باب اول.

2 اسرار الصلوة، شهید ثانی، ص 59؛ اسرار الحکم، ملاهادی سبزواری، ص 476.

3 اسرار عبادات، جوادی آملی، ص 20.

4 عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 172، باب 33، ح 1.

5 من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 34، ح 127؛ وسائل الشیعه، ج 1، ح 1035.

6اسرار الصلوة، شهید ثانی، ص 61؛ من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 43، ح 170.

7 من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 43، ح 171.

8 عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 171، باب 33، ح 1.

9مجله قرآنی بشارت، شماره 20، ص 53.

 فلسفه و حکمت نماز آیات چیست؟

پاسخ اول: از آنجا که علت واجب شدن نماز آیات اموری است که شباهت زیادی به وقایع زمان قیامت دارد، نماز آیات واجب شده است تا عاملی باشد برای اینکه انسان به یاد خدا و قیامت و وضعیت هولناک آن بیفتد و در نتیجه متذکر مرگ شده، به تقوا و عمل صالح بپردازد.(1)

پاسخ دوم: در حدیثی از امام صادق ـ علیه السلام ـ چنین آمده است: وقتی خداوند، اراده ترساندن و عذاب بندگانش را بکند خسوف و کسوف را ایجاد می کند. پس وقتی آن را دیدید به درگاه خداوند تضرع کنید و نماز بخوانید (تا از عذاب در امان باشی). (2)

پاسخ سوم: در وسائل الشیعه آمده است: برای کسوف نمازی قرار داده شده؛ زیرا کسوف از نشانه ها و آیات خداوند است، ولی معلوم نیست که آیا برای رحمت نازل شده یا برای دفع عذاب ... پیامبر ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ دوست می داشت که امت او در هنگام کسوف به درگاه خداوندِ خالق و راحم، تضرع کنند تا خداوند شر و ضرر کسوف را از آنها دفع کند؛ چنان که وقتی قوم یونس در هنگام کسوف به درگاه خداوند تضرع کردند خداوند عذاب را از آنها برداشت (3)

1اسرار الصلوة، شهید ثانی، ص 208.

2المقنعة، شیخ مفید، ص 208.

3وسائل الشیعه، ج 7، ص 483.

چرا نماز بر روح برخی از افراد تأثیری ندارد؟ 1390-1-21
 

چرا نماز بر روح برخی از افراد تأثیری ندارد؟

پاسخ اول:

این مطلب که نماز باید آدمی را از ارتکاب فحشاء و منکرات باز دارد، حقیقتی است که هیچ راه گریزی از آن وجود ندارد؛ زیرا قرآن به صراحت این خاصیت را برای نماز اثبات می کند، پس نمازی که این خاصیت در آن نباشد و تنها صورت نماز در آن یافت شود لامحاله آن نماز، از نفاق خالص نشأت گرفته و نفاق هم که بدون شک سبب دوری انسان از خدا می شود. اگر نماز، از جمیع جهات فاقد روح بود این نماز، در بازداشتن انسان از فحشاء و منکرات هم هیچ اثری نخواهد داشت، نه جزئی و نه کلی؛ ولی اگر بعض از مراتب روح را با خود داشت، لا محاله به همان اندازه اثر خواهد داشت. نتیجه این که نمازی که از جمیع وجوه فاقد روح و از جمیع جهات بدون حضور قلب باشد، این نماز ثمره ای جز دوری بنده از خدا نخواهد داشت. و این نماز، نماز کسی است که برای ریا و یا از روی استهزاء و مسخره نماز بخواند؛ اما نمازی که حتی یک دهم و یا بیشتر آن با حضور قلب [و برای خدا] انجام گیرد، به همان اندازه مورد قبول واقع می شود و به همان اندازه فرد را از گناه باز می دارد (1)

پاسخ دوم:

اینکه در قرآن کریم آمده است نماز انسان را از فحشا و منکر باز می دارد، با توجه به دو نکته باید در نظر گرفته شود: اولاً مراد، بازداری طبیعت نماز از فحشاء و منکرات است؛ یعنی نمازی که اقامه شود و چنان که حق آن است خوانده شود، از روی طبع چنین اثر و اقتضایی دارد [البته اگر موانعی در کار نباشد]؛ ثانیاً: نماز، علت تامه ای برای بازداری از گناه نیست، بلکه از مهم ترین عوامل بازدارنده آن می باشد. نماز صفتی در روح انسان ایجاد می کند که به مثابه یک پلیس درونی است و صاحبش را از منکرات منع می کند و در نتیجه روحش را از ناپاکی گناهان و آلودگیهای ناشی از آنها دور نگه می دارد. هدف از تشریع نماز، رساندن نمازگزاران به آن صفت بازدارندگی از گناه است. پس نمازی که نتواند ملکه تقوا را در انسان ایجاد یا تقویت کند، مسلماً تأثیر لازم را در بازداری از گناهان نخواهد داشت. وانگهی مسلمانی که نماز می خواند و در عین حال برخی گناهان را نیز مرتکب می شود، اگر نماز نخواند، گناهان بیشتری را مرتکب خواهد شد. اثر بخشی نماز به اندازه اقتضای آن است و علت تامه برای منع از معصیت نیست به گونه ای که اگر کسی نماز خواند دیگر نتواند گناه کند؛ بلکه ممکن است موانعی اثر نماز را خنثی کند؛ و اگر مانعی جلوی تأثیر آن را نگیرد، مسلماً فایده خواهد بخشید. (2)

پاسخ سوم:

ممکن نیست کسی نماز بخواند و هیچ گونه اثری در او نبخشد؛ هر چند نمازش صوری و آن فرد آلوده به گناه باشد. البته این گونه نماز اثرش کم است. این افراد اگر همان نماز را نمی خواندند از این هم آلوده تر بودند. هر نمازی به همان اندازه که از شرایط کمال و روح عبادت برخوردار باشد، نهی از فحشاء و منکر می کند؛ گاه نهی کلی و گاهی هم نهی جزئی و محدود. به عبارت روشن تر: نهی از فحشاء و منکر سلسله مراتب و درجات زیادی دارد و هر نمازی به نسبت رعایت شرایط دارای بعضی از این درجات است (3)

پاسخ چهارم:

شیخ طبرسی ـ قدس سره ـ در تفسیر خود می گوید:

برخی گفته اند که نماز، به منزله کسی است که با سخن خود نهی از منکر می کند و می گوید: "فحشاء و منکر را انجام مده"؛ زیرا نماز مشتمل است بر تکبیر، تسبیح، تهلیل، قرائت، ایستادن در پیشگاه خداوند و دیگر اقسام و اصناف عبادت که همگی به نیکی دعوت می کنند و از ضد نیکی، یعنی فحشاء و منکر بازدارندگی دارند (4)

از کلام شیخ طبرسی ـ قدس سره ـ نتیجه می گیریم که نماز، بر روح افراد تأثیر می گذارد ولی این تأثیر به گونه ای نیست که از آنها سلب اختیار کند، چنان که نتوانند گناه کنند.

پاسخ پنجم:

ابن مسعود از پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ نقل کرده است که:

لا صلوة لمن لا یطع الصلوة و طاعة الصلوة أن تنهی عن الفحشاء و المنکر

نماز نخوانده است کسی که اطاعت نماز را نکند و اطاعت نماز، آن است که فحشاء و منکر را انجام ندهد.

مراد از این روایت این است که نماز ناهی و بازدارنده از معاصی است؛ پس هر کس که اقامه نماز کند ولی از انجام معاصی به کنار نباشد معلوم می شود نماز او به صفت و ویژگی ای که حق تعالی آن را وصف کرده، نبوده است. ولی اگر بعد از آن توبه کرد و از معاصی کناره گرفت معلوم می شود نمازش در او اثر داشته است، ولی اثربخشی آن در این فرد، مدتی طول کشیده و زمان برده است.(5)

پی نوشت

1 اسرار الصلاة، میرزا جواد آقا ملکی تبریزی، ص 177 ـ 179. لازم به یادآوری است که این مطلب از دیدگاه عرفانی صحیح است وگرنه هرگاه نماز با شرایطی که در رساله های عملیه آمده، خوانده شود به لحاظ فقهی مجزی و کافی خواهد بود.

2 نمازشناسی، حسن راشدی، ج 2، ص 155.

3تفسیر نمونه، ج 16، ص 285.

4 مجمع البیان، ج 8، ص 447.

5تفسیر منهج الصادقین، ملا فتح الله کاشانی، ج 7، ص 163
  • علی اصغر کشاورز

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
"قنوت" در ستاد ساماندهی محتوای فضای مجازی ثبت گردیده است.